زندگی نامه و مصاحبه با عکس های زیبا الناز حبیبی
الناز حبیبی elnaz habibi (متولد ۲۱ مرداد ۱۳۶۸، تهران) بازیگر سینما و تلویزیون و دانشجوی رشته تدوین است.
الناز حبیبی در سال ۱۳۹۱ با مهدی صاحب زمانی ازدواج کرد.

عکس الناز حبیبی

مجموعه ای از تصاویر و عکس های جدید و دیدنی الناز حبیبی

بیوگرافی الناز حبیبی
همیشه وقتى نماز میخوند پیشش میشستم
وقتى سجده میرفت تندو تند سرشو میبوسیدم… به خدا هم حسودى میکردم که داره باهاش حرف میزنه….
خدایا تو که میدونستى چقدر بهش وابستم چرا بردیش؟؟؟ من که هنوز به نبودنت عادت نکردم….
همیشه دوم عید تلخ ترین روز زندگیمه…
چون نبودنت و نداشتنتو بیشتر به رخم میکشه…
انگارى دردام قده یه کوهن
این روز یادم میندازه چقدر دنیا بى رحمه…
چقدر اداماش بى وفان
دلم برات تنگه …
هنوزم هر کسى میگه مامان قلبم تند میزنه ،بغضم میگره…
این دنیا بدون تو سخته، بد میگذره ، بد
مصاحبه جدید اواخر ۹۳
کلاس پنجم ابتدایی بودم که در کانون پرورش فکری برای بازی در فیلم «دفترچه خاطرات» به کارگردانی آقای سلطانی انتخاب شدم. برای بازی در آن فیلم دنبال دختری سروزباندار و بامزه میگشتند که مرا انتخاب کردند (میخندد). با پدرم تماس گرفتند و پس از رضایت ایشان در ۱۱سالگی وارد دنیای بازیگری شدم. پدرم بهشدت طرفدار هنر است و از موسیقی تا سینما همه هنرها را دوست دارد، در زمینه بازیگری هم همیشه مشوق و همراهم بود و حتی تا ۱۶سالگی سر کارهایم حاضر میشد.
تقریبا تمام خانواده من در خارج از ایران و در کشور سوئد زندگی میکنند. با این حال بهشدت کارهایم را دنبال میکنند و موقع پخش سریالهایم هر روز ۲۰ نفری جمع میشوند منزل یکی از اقوام؛ یک روز خانه عمهام، یک روز خانه دخترعمهام، روز دیگر خانه خواهرم و… جالب اینکه زمان پخش سریال وقتی از چیزی خوششان بیاد فورا به من زنگ میزنند که مثلا اینجا چقدر بامزه بودی الناز حبیبی یا این قسمت خیلی باحال است.
معمولا از طرف خانوادهام در مورد کارهایم مورد انتقاد خاصی قرار نمیگیرم اما محمد یکی از برادرهایم کارهایم را با دقت دنبال میکند و اگر ایراد و اشکالی ببیند حتما عنوان میکند. مثلا میگوید «الناز اینجا خیلی بد دیالوگ گفتی» یا «در فلان سکانس بد بازی کردی عزیزم» ولی گذشته از شوخی من واقعا نظراتش را دوست دارم. برادرم تنها شخص از اعضای خانواده است که علاقهاش به من موجب نمیشود ضعفهای کارم در بازیگری را نبیند.
خیلی دلتنگ خانوادهام میشوم. عاشقانه همه خواهر و برادرهایم را دوست دارم مخصوصا خواهرم آیسودا را بینهایت دوست دارم و واقعا حس میکنم یک روح در دو جسم هستیم. وقتی آیسودا به خارج رفت حس کردم همه چیز من با او راهی شد و حس تهی بودن و غم بیاندازه سنگینی داشتم اما تحمل کردم چون فکر کردم مهم حس رضایت و خوشحالی خواهرم است. برای آیسودا هم این دوری خیلی سخت است. درواقع خواهرم بااینکه تنها دو سال از من بزرگتر است اما حس مادرانهای نسبت به من دارد و بعد از فوت مادرمان برایم مادری کرد.
ما شش خواهر و برادر هستیم و من فرزند تهتغاری مادرم بودم و ایشان خیلی مرا دوست داشتند و برایم آرزوهای بزرگی داشتند. مادرم دوست داشت من به محض اتمام دوره دبیرستان وارد دانشگاه شوم ولی فوت ایشان آنقدر برای من سنگین بود که چهار سال نه درس خواندم، نه کلاسی رفتم و نه کار کردم. ولی بعد از این دوره غم و افسردگی، به خودم آمدم و زندگی را از نو شروع کردم. مادرم همیشه پشت صحنه کارهایم میآمدند و قربان صدقهام میرفتند. با هر کاری که پخش میشود میگویم کاش مادرم بودند و این لحظه را میدیدند و شادیام را با ایشان شریک میشدم.
سن ازدواج برای هر کسی متفاوت است
در مورد ازدواج نمی توان سن خاصی را در نظر گرفت و گفت، «مثلا وقتی افراد به این سن و سال رسیدند، باید ازدواج کنند» مثلا فردی به فراخور شراطی که در آن قرار دارد ممکن است برای ازدواج به لحاظ روحی و مالی احساس آمادگی کند، به همین خاطر دوست ندارم در این مورد برای کسی نسخه بپیچم و بگویم مثلا چون من در ۲۴ سالگی ازدواج کردم دختران دیگر هم باید در این سن ازدواج کنند.
بهانه ای برای شروع زندگی
متاسفانه این روزها آمار طلاق به شدت در حال افزایش است، بخش زیادی از این مشکل هم به این برمی گردد که افراد به درک و شناخت کافی برای ازدواج نرسیده اند و اختلاف های کوچک را جدی نمی گیرند و یا اینکه از لحاظ مالی هنوز به استقلال کافی نرسیده اند، در هر حال به عقیده من، اگر درک و تفاهم وجود نداشته باشد، افراد خیلی زود از دست هم خسته می شوند و ترجیح می دهند از یکدیگر جدا شوند.
منبع:ممتاز نیوز
الناز حبیبی
:: بازدید از این مطلب : 46
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0